خرید بک لینک

پیامی تکان‌دهنده برای شیعیان

[بنگر که] چگونه در فتنه‌ها سقوط می‌کنند و در تحیّر و سرگردانی می‌گردند و به راست و چپ می‌روند.

از دینشان دست برداشته‌اند و یا در مورد حق دچار تردید شده‌اند؟ یا عناد می‌ورزند؟

یا اینکه از روایات راست و خبرهای صحیحی که به آن‌ها رسیده است بی‌خبرند؟ و یا آن‌ها را می‌دانند اما از یاد برده‌‌اند؟

آیا نمی دانند که زمین هیچ‌گاه از حجّت خدا [که یا ظاهر است یا نهان] خالی نمی‌ماند؟

كمال‌الدين‌وتمام‌النعمة، ج ۲، ص۵۱۱

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 3:38

میگفت همیشه و در همه موارد من عقلم بیشتر از تو میرسه......وقتی محوری پیش میومد بجای اینکه چهارتا خوبی رو بگه و بقیش رو نقد کنه همش بدهی ها و خطاها یادش بود روزی که صدا زد تو اتاقش و گفت میخوایم قطع همکاری کنممنم بدون هیچ ایراد و هیچ اصراری سریع‌تر قبول کردم ، خواسته ی خودمم یه جورایی بود .....ولی فکر نمیکردم تو این وضعیتی که الان هستم بخواد من رو اینطوری جواب کنهدر عین حال اصلاً هم ترسی به دل راه ندادم و ندارم من توانایی های زیادی دارم و میدونم هرجای دیگه ای برم قطعا بهترین خواهم بود. حالا یکی دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 3:38

آنقدر در اتاق خودم روضه خوانده ام

گاهی حسین می شنوم از وسایلم

محکم اگر بر سر و سینه می زنم

مشغول گرد گیری آیینه ی دلم

----------

یا امام حسین (ع) یه نگاه هم به ما کن .....

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 18:45

سلام
1-اگر دوست داشتید کامنت بذارید و حتما انتقاد و اعلام نظر کنید.
2-وبلاگ هایی که خوب باشن میذارم تو قسمت +وبلاگ دوستان+ و سر میزنم.
3-آدرس وبتون رو حتما بذارید چون یادم نمیمونه کی کامنت گذاشته.
3-تا جایی که بشه کامنتها رو تایید نمیکنم.
4-به خطاطی با قلم و خودکار علاقه مندم اگر شما این هنر رو بلد بودین خوشحال میشم کمک کنید تا بیشتر یاد بگیرم.

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 20:40

«روزی بازرگانی خرش را که دو گونی بزرگ بر دوش داشت به زور ميكشيد، تا به مرد حکیمی رسيد.حکیم پرسيد: چه بر دوش خَر داری كه سنگين است و راه نمی رود؟پاسخ داد: يك طرف گندم و طرف ديگر سنگ.حکیم پرسيد: به جايی كه ميروی سنگ كمياب است؟پاسخ داد: خير، به منظور حفظ تعادل طرف ديگر، سنگ ريختم.حکیم دانا سنگ را خالی كرد و گندم را به دوقسمت تقسيم نمود و به او گفت حال خود نيز سوار شو و برو به سلامت.مرد کاسب وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و پرسيد: با اين همه دانش چقدر ثروت داری؟حکیم گفت: هيچ.مرد کاسب فوراً از خر پیاده شد و شرايط را به شكل اوّل بازگرداند و گفت: من با این نادانی خيلی بيشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع به كشيدن خَر کرد و رفت...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 20:40

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 20:40

کی میرسه وقت ظهورت؟آیا ما هم جز منتظران هستیم یا نه؟ایا ما هم از هم سپاهیان شماییم؟سال به سال می گذرد و ما فقط جشن میگیریم، جشن نبودنت ، جشن نداشتن و کیک و شربت میخوریم، راه را گم نکرده ایم!!میگن بیا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:43

ماه رمضان هم رسید و خدا رو شکرباز ماه رمضان آمد و بر بام فلکمی زند بانگ منادی که گنه کار کجاستسفره رنگین و خدا چشم به راه من و توستتاکه معلوم شود طالب دیدار کجاستبار عام است خدا را به ضیافت بشتابتا نگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:43

هیچ وقت از خودمون پرسیدیم
قیمت یه روز زندگی چنده؟
ما که قیمت همه چیز رو با پول می سنجیم

تا حالا شده از خدا بپرسیم:
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟
وخیلی سوال ها مثل این...

ما همه چيز را مجانی داريم و شاكر نيستيم!!!

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:43

آخوندی که پوول آب خونش رو نمیده و برای قطع نکردن کنتور و درد سرهای بعدیش تو مجبور میشی پرداخت کنی رو باید زنده زنده سوزوند

b791824_.jpg

وقتی به بهانه طلبه بودن نه اجاره میدی نه رهن میدی و هرچی گفتی رو فراموش میکنی چیزی از اون اسلام تقلبی نمیمونه

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 17:30

یه بنده خدایی از اقوام یک روز با من تماس گرفت و گفت تو بیمارستان از اتاق عمل یه دستگا میاوردم بیرون که افتاده و شکسته و اسیب دیده و باید خسارتش رو بدم والا بیکار میشم ، اصرار و التماس که بین خودمون بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 17:30

امشبم شب بیست و سوم قدر هست، ان شاء الله دعای همه مستجاب شه

واقعا تو این دنیای فانی ادم چه دعایی میتونه داشته باشه

خدا خودش کمک کنه بتونیم سر بلند بشیم.

التماس دعا

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت: 6:44


همين كه چشمِ به راهم به بارگاه افتاد
دگر ز چشم تر من وقار ماه افتاد

حسين نام تو عين شروع باران است
به حا و سين نرسيديم و سيل راه افتاد

التماس دعا

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت: 6:44

تو زندگیم چندین بار به آخوند جماعت اعتماد, کردم ضربات هر بار قوی تر از دفعه قبل واقعا نمیدونم آدمها دیگه چطور میتونن همدیگرو قبول کنند با قسم و آیه ، با ریش و لباس، با تیغ و خالکوبی ، مبنای اعتماد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت: 6:44

پدرم پیشنهادی داد که پولی به دستش رسیده در صورتی که میخواهی جهت خرید یکواحد اقدام کنیم، خانه ای در مسکن مهر، با کمکی که ایشون کردند تقریبا چهار ماه پیش یک خانه خریدم با درد سرها و قرض های خاص خودش، وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت: 6:44

صفحه بندی