خرید بک لینک
پدرم پیشنهادی داد که پولی به دستش رسیده در صورتی که میخواهی جهت خرید یکواحد اقدام کنیم، خانه ای در مسکن مهر، با کمکی که ایشون کردند تقریبا چهار ماه پیش یک خانه خریدم با درد سرها و قرض های خاص خودش، و بعد از فکر در مورد دوری از محل کار و ... تصمیم گرفتم که بذارم برای اجاره، شخصی در بین تماس گیرنده ها رفته بود سراغ یکی از مشاورین املاک که تماس بگیره با من و بازدید کنند از خانه، من هم هر دو را ارجاع دادم به املاکی دیگر در محل که کلید دستشان بود، اما آنها کلید را ندادند و بازدیدشان انجام نشد، شخص متقاضی برای دومین بار با من تماس گرفت و گفت که پولش کم است! هم از رهن کم کرده بود و هم از اجاره! میگفت اینقدر دارم من هم که تا گردن در قرض! گفتم خیر متاسفانه نمی توانم بارها و بارها اصرار کرد و من به او جواب رد دادم و او را ارجاع دادم به بعد تا از سرم باز کنم ، بهش گفتم که باید مشورت کنم، ساعت 11:30 شب پیام داده بود که مشورت کردین؟ من هم که نمیخواستم به اون بدم جوابش را ندادم، برای دقایقی بعد شخصی که خود را راننده تاکسی معرفی کرد از من خواست که با اون شخص به اصطلاح راه بیام، من هم از قرض ها م اقساطم گفتم ، اون شخص فردا به املاکی مراجعه کرده بود که کلید دار ملک بود و با من تماسی گرفته شد که شخص خوب و ... پیدا شده ، متوجه شدم که همان فرد است و چون املاکی در همان ساختمان نیز ساکن بود تایید او برایم مهم بود، با صحبت و .... مقدار زیادی با او راه آمدم، و مهر تایید املاک را ملاک کار قرار دادم، چرا که او را شخصی متدین و متاهل و ... معرفی کردند، بعد با صحبت های تلفنی با مستاجر متوجه شدم که او که خود و خانمش را دانشجو معرفی می کرد طلبه اند! آن زمان خوشحال شدم چرا که افراد دین دار را غالباً صادق و امین و مجری احکام دین می دانستم پس از آن بدون اینکه قراردادی نوشته شود با بیعانه ای که در املاک سپرده بود، تماس گرفت که اجازه دهید من کلید را بگیرم و اثاث بیاورم، من هم اول با این موافقت نکردم اما باز هم با همان التماس و مظلوم نمایی خاص خود دل من را به رحم آورد ، کلید را با تایید من به او سپردند، گویا ساعت 3 بامداد اسباب هایش را آورده بود، من خود مستاجر هستم و همیشه خودم را جای چنین افرادی می دانم ، به خودم می گفتم ارحم ترحم، بعد مجددا تماس گرفت که یک سوم ودیعه را می دهم نصفی دیگر را بیست روز دیگر، نصفی دیگر را دو ماه دیگر، چقدر من خام بودم!! قبول کردم چرا که ناله های او عجیب دل من را به رحم آورده بود، اما قرار شد تا زمان تکمیل ودیعه، تبدیل آن را به اجاره بپردازد، از آن زمان تا الان حدود 3 ماه سپری شده، متاسفانه طبق قرارداد پیش نرفت نه اجاره ای پرداخت کرد و نه ودیعه را تکمیل کرد! با تماس های من هم دردی دوا نشد، آری فهمیدم دل سنگ بودن هم بد نیست

هنوز هستند کسانی که در این کسوت اعتماد,ت را نابود کنند

هنوز هستند طلبه هایی که عمل نکردن به تعهدات کتبی برایشان مثل آب خوردن هست

برچسب: نویسنده: رضا بهرامی تاريخ: دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت: 6:44

صفحه بندی